کی به من یه مسئله ریاضی میرسونه ؟؟؟ یک معادله سخت و پیچیده و لاینحل میخوام. لطفا تو قسمت نظرات بنویسید تا دو روز دیگه لازمش دارم هر چه زود تر بفرستید !! هر چندتا باشه اشکال نداره فقط خیلی سخت باشه !!![]()
نوشته شده توسط رفیق در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت
خیلی دنیای بدی شده البته دنیا اونقدر ها هم بد نشده ادما دیگه خوب نیستن...
خیلی جالبه یکی تازه بچه اش اومده به دنیا اونقدر با عشق و علاقه بوسش میکنه که انگار میخواد تمام وجودشو نثار فرزندش کنه انقدر با محبت فرزندشو نوازش میکنه که میگی انگار تمام زیبایی ها و نعمت های دنیا رو بهش دادن . آره درسته کسی که پدر میشه یا مادر صاحب نعمت بزرگی شده نعمتی که پیداست که خدا چه قدر دوسش داره ... خلاصه بگم یکی اینقدر فرزندشو دوست داره که تمام محبت وعشقشو نثارش می کنه ولی یکی هم مثل دوست من نمیدونم چکار کرده چه بدی ای به درگاه خدا کرده که خدا سرنوشتشو اینجوری رقم زده که از روزی که معنی عشق و محبت و نوازش پدر و مادرو فهمیده لمسش نکرده فقط هر وقت نیاز به پول داشته براش دو برابر فراهم شده ... ولی محبت چی آیا پدری که تا به حال محبت ندیده قادر به محبت کردن به فرزندانش هست؟ البته که نه او فقط توانسته در خانه سلطه گری کند و بگوید هر چه قدر پول می خواهید دارم با اینکه بچه ها دوست دارن همه نیازشون فراهم بشه ولی اگه در خانه عاطفه ای وجود نداشته باشد مهر و محبت معنا ندهد چه پسر چه دختر درک میکند .آن کسی که هیچ گاه مورد تشویق پدرش و اطرافیانش قرار نگیرد آیا درآینده چیزی برایش ارزشمند است آیا شوق وذوقی برای انجام کاری دارد ؟ نمیدانم چه باید بگویم به این انسانها که از احساس بویی نبرده اند ولی میخواهم به دوستم بگویم که هم دلم برایش یک ذره شده چون مدتی است که مثل گذشته نیست و بگویم: که اگر هیچ کس در این دنیا به جز خداوند تورا درک نکند و دوست نداشته باشد من باتمام وجودم دوستت دارم آشنای دیرینه من... حاضرم کنارت بنشینم و تو سفره دلت را باز کنی و من در کنار تو با قطرات اشکم تورا بفهمم.
نوشته شده توسط رفیق در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت
امروز بعد از ده روز تصمیم گرفتم توی وبلاگم بنویسم ولی اصلا حوصله ندارم آخه یه اتفاق بد میخواد بیافته برای یکی از اشنا هام اون هم سن منه ولی اصلا زندگیش مثل من نیست تو رو به خدا که تنهاست قسمتون میدم براش دعا کنید که تنها نشه آخه من خودم دو سه ماهی تنهایی رو تجربه کردم خیلی سخته ! وحشتناک و عذاب اوره دردناکترین احساسه !![]()
نوشته شده توسط رفیق در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت
تا حالا شده حسرت بخوری که چرا این کارو کردم ؟ چرا این حرفو زدم؟ چرا بهش دروغ گفتم ؟ اصلا نباید این کارو میکردم ... آخه چقدر پشیمونی! چه قدر حسرت گذشته ! چه قدر افسوس ! خسته نشدین حالتون بهم نمی خوره که این قدر تو گذشته سیر می کنین بابا میگن از گذشته عبرت بگیر نه از گذشته حسرت بخور ؟ بابا به خدا خودتونو پیرو افسرده کردین برای چی برای کاری که اصلا ارزش نداره بهش فکر کنی چه برسه به حسرت! درسته که باید از کاری که کردی درس بگیری ولی فقط درس بگیر افسوس نخور . در سته که میگن ادم هیچ وقت نباید گذشتشو از یاد ببره ولی فراموش کردن بعضی چیزا لازمه !!! آگه یه روز احساس کردی نمیتونی بگذری بدون این از بزرگی فاجعه نیست از کوچیکی دل توست! مثل دریا باش و حتی اونایی که بهت سنگ میزنن رو فراموش کنو سنگا رو تو خودت حل کن! اصلا میدونی چیه " زندگی واقعه تلخی است که باید فراموش بشه "
نوشته شده توسط رفیق در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 20:13 موضوع | لینک ثابت
برای دوستی که بعد ۱۱ سال ازش دور شدم!!!!
البته دوری نه!... دیگه مثل قدیما نمیتونم باهاش حرف بزنم آخه حالا هر کدوم از ما رفته دنبال آیندش با اینکه هر روز میتونم ببینمش بهش زنگ بزنم چه توی خونه چه توی مدرسه ولی هر چی فکر میکنم میبینم با جدا شدن کلاس و رشته تحصیلی یکی از نقاط مشترکمون از بین رفته!با این حال من هنوز فکر میکنم یه چیز واسه همیشه وجود داره البته بین منو دوستم (شما رو نمیدونم) اینکه هنوز مثل اول همدیگرو دوست داریم و من هم هیچ وقت فکر نمیکنم که خواهری مثل اونو از دست داده باشم !ما خاطره های خوبی با هم داشتیم و امیدوارم هنوز هم اتفاقاتی بیفته که برای تمام سال های عمرمون خاطره بشه برای سالهایی که جز یه همدم خوب هیچی نیاز نداریم ومن خوشحالم که اگر زمانی کسی حضور فیزیکی در مقابل من نداشت خاطرات کسانی در قلب و ذهن من هک شده که هیچ زمانی نه احساس بی کسی می کنم نه دل تنگی ... ![]()
می خوام با هاتون راحت تر باشم هیچ وقت خاطرات را دور نریزید حتی اون خاطراتی که بد بودن یا شاید به یاد آوردنش ناراحتتون کنه ولی بد نیست ازش درس بگیرین یاشاید بتونین از اون خاطره ها ی بد و دلگیر خاطرات بهتری خلق کنید شاید بگین خاطره خودش خلق میشه ... ولی این طور نیست اگه شما از زندگی راضی باشید و تمام کسایی که با شما ارتباط دارن رو دوست داشته باشین میتونید خاطراتی رو خلق کنید که شاید برای دیگران بی معنی یا اصلا خاطره نباشه ولی برای شما خیلی خاطره ی خوبی بوده . می خوام با یه بیت شعر حرفام رو تموم کنم :![]()
دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد
دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد
هیچ وقت فراموشت نمیکنم
خواهر خوبم ![]()
نوشته شده توسط رفیق در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت
خیلی دلم برات تنگ شده نمی دونی چقدرسخته دور از تو بودن و فقط با عکس تو بودن،یادته خاطره های روزهای بچگی،یادته روزهای خوب کودکی،دلم برای با تو بودن تنگه،برای با تو خندیدن،باتو گفتن...
بهترین همبازی
بچگی من![]()
نوشته شده توسط رفیق در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت
اي دوست به دوستي حريميم تورا
هرجاكه قدم نهي زمينيم تورا
در مذهب عاشقي روانيست كه ما
عالم به توببينيم ونبينيم تورا
آسوده دلي كه بارمرهم نكشيد
خرسنده لبي كه ساغرجسم نكشيد
من بلبل ان گلم كه در گلشن دهر
پژمرده شدومنت شبنم نكشيد
امروز كه ساقي به چمن فصل خزان است
ميده مكن انديشه صبا مشك نشان است
من ملك جهان رابه بهابدهم وگيرم
يك جرعه از ان مي كه به از هردوجهان است ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط رفیق در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است...

نوشته شده توسط رفیق در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت
ای همه مردم دراین جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گذرانید؟
هر چه در عالم بود اگر به کف دارید !
هیچ ندارید اگر عشق ندارید!
وای شما دل به عشق گر نسپارید !
گر به ثریا رسید هیچ نیرزید!
"عشق بورزید" "دوست بدارید"![]()
![]()
نوشته شده توسط رفیق در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

روزی کسی از من پرسید زندگی چیست ؟یک رود پیچاپیچ ؟یا کوهستانی بی ابهت ؟ یا باغی پر از سوسن واقاقی؟گفتم پدرم می گوید:زندگی دری است که به دست دوست گشوده می شود!!
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY